سلام به بچه های نت کرمان
آقا سری برم سز اصل مطلب تا سره تر نشده
در این تاریخ که میبینید شب ساعت ۵/۸ بود آقا این مهرداد خان منظورم (tavaho00om)
امد در خونه ی کیارش که برن با بهنام و کیارش برن بیل بزنن منم که اونجا بودم گفتم منم
میام.
از اینجا تازه شروع شد
رفتیم در ساختمان مهرداد که خاک ببریم بالا و بیل بزنیم
اول من جو گرفتم (پدر جو بسوزه که پدرم سوخت) گفتم اول من بیل میزنم.
آغز کار:
من تا جایی که میتونستم بیل زدم آقا میبایستی بودی و می دیدی چطور ۴ تا از بچه معروف های
نت (البته الکی معروف) بیل میزدن.
منو بهنام بیل میزدیم و مهرداد و کیارش هم سطل های شن رو می کشیدن بالا ![]()
دیگه داشتیم حلاک میشدیم که بازم خدا خیری به بهنام بده گفت(تشنمه) ![]()
آقا ۱ لیوان آب میخواستی کتک هم میخوردی ![]()
بلاخره مهرداد بد بخت رو رازی کردیم پول وده بریم آب معدنی بخریم ![]()
خلاصه بهنام رفت و خرید و ما رو از تلف شدن نجات داد.
حالا دیگه ساعت شده بود ۵/۱۰ ما هم گشنه
هنوز باید ۱۰ خروار خاک میبردیم بالا
به هر بد دختی بوذ اینا رو هم انجام دادیم.
ساعت شده بود ۵/۱۱ که دیگه کار تموم شد
حالا من با اون لباسای نازم که خوراک مهمونی بودن که شده بودن پر خاک می بایستی بیام این
مطالب رو هم مینوشتم.
خلاصه به هر بد بختی بود همگی به خونشون رسیدند
قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید ![]()

